رابطه زوجین فقط حاصل علاقه، تفاهم یا مهارتهای ارتباطی نیست؛ در لایهای عمیقتر، هر رابطه صمیمانه بستری برای تجربهی «امن بودن در کنار دیگری» است. انسان در رابطه نزدیک، تنها به دنبال همراهی نیست؛ بلکه میخواهد بداند وقتی آسیبپذیر، نگران، خشمگین یا نیازمند است، آیا دیگری در دسترس او خواهد بود یا نه. از این منظر، نظریه دلبستگی یکی از چارچوبهای مهم برای فهم کیفیت روابط عاطفی بزرگسالان است.
دلبستگی در بزرگسالی به شیوهای مربوط میشود که فرد در روابط نزدیک، صمیمیت، وابستگی، فاصله، تعارض و دریافت حمایت عاطفی را تجربه و مدیریت میکند. الگوهای دلبستگی ناایمن میتوانند در موقعیتهای تهدیدکننده رابطه، خود را به شکل نگرانی از طرد، نیاز شدید به اطمینان، دشواری در اعتماد، فاصلهگیری هیجانی یا اجتناب از آسیبپذیری نشان دهند. در مقابل، امنیت دلبستگی با توانایی بیشتر برای اعتماد، درخواست حمایت و حفظ ارتباط در شرایط دشوار همراه است.
دلبستگی چگونه وارد رابطه زوجین میشود؟
یکی از نکات مهم این است که دلبستگی صرفاً ویژگی ثابت یکی از افراد نیست؛ بلکه در تعامل میان دو نفر خود را نشان میدهد. هنگامی که یکی از زوجین احساس میکند دیگری از نظر عاطفی در دسترس نیست، ممکن است تلاش بیشتری برای نزدیکشدن، صحبتکردن یا گرفتن اطمینان انجام دهد. اگر طرف مقابل این رفتار را فشار، انتقاد یا کنترل تجربه کند، ممکن است بیشتر عقبنشینی کند. این عقبنشینی میتواند اضطراب شریک مقابل را افزایش دهد و او را به تلاش بیشتر برای برقراری ارتباط وادار کند.
به این ترتیب، مسئله اصلی گاهی دیگر «چه کسی مقصر است؟» نیست؛ بلکه زوج در یک چرخه تعاملی گرفتار میشوند.
پژوهشهای جدید نیز بر ماهیت دوسویه این فرایند تأکید دارند. مطالعهای که نخستینبار در سال ۲۰۲۴ منتشر و در شماره ۲۰۲۵ چاپ شد، نشان داد که ناایمنی دلبستگی هر یک از زوجین میتواند در کنار ناایمنی دلبستگی شریک، با پیامدهایی مانند رضایت زناشویی و احتمال گسست رابطه ارتباط داشته باشد. این یافته اهمیت نگاه «زوجمحور» را نشان میدهد؛ یعنی برای فهم رابطه، نباید ویژگیهای هر فرد را کاملاً جدا از الگوی تعامل میان آنها بررسی کرد.
دلبستگی و رضایت از رابطه
امنیت دلبستگی میتواند زمینهای فراهم کند که فرد بتواند همزمان با حفظ صمیمیت، استقلال خود را نیز تجربه کند. پژوهشهای جدید درباره رابطه میان ناایمنی دلبستگی و رضایت از رابطه، نقش «خودمختاری» را نیز مورد توجه قرار دادهاند؛ یعنی اینکه فرد بتواند در رابطه باقی بماند، بدون آنکه احساس کند برای حفظ رابطه باید خود واقعیاش را کنار بگذارد.
بنابراین امنیت دلبستگی به معنای وابستگی دائمی یا نیاز نداشتن به دیگری نیست. برعکس، فرد دارای امنیت بیشتر میتواند نیازمند دیگری باشد و در عین حال هویت و مرزهای شخصی خود را حفظ کند.
این نکته در روابط زوجین اهمیت زیادی دارد؛ زیرا گاهی زوجها صمیمیت را با درهمتنیدگی و استقلال را با فاصله عاطفی اشتباه میگیرند. رابطه امن نه به معنای چسبیدن دائمی است و نه به معنای بینیازی از دیگری؛ بلکه امکان تجربهی همزمان «من» و «ما» را فراهم میکند.
وقتی دلبستگی ناایمن وارد تعارض میشود
تعارض در رابطه زوجین لزوماً نشانه شکست رابطه نیست. آنچه اهمیت دارد، معنایی است که هر فرد از تعارض دریافت میکند.
برای فردی که حساسیت بیشتری نسبت به طرد دارد، سکوت یا فاصله گرفتن شریک ممکن است تنها یک رفتار ساده نباشد؛ بلکه در سطح هیجانی میتواند به معنای «دیگر برایش مهم نیستم» یا «ممکن است مرا ترک کند» تجربه شود.
از سوی دیگر، برای فردی که با صمیمیت هیجانی دشواری بیشتری دارد، شدت هیجانات شریک ممکن است به صورت «فشار»، «انتقاد» یا «از دست دادن آزادی» تجربه شود. بنابراین ممکن است به جای نزدیکشدن، عقبنشینی کند.
در ظاهر، یکی ممکن است «زیادی بخواهد» و دیگری «زیادی فاصله بگیرد»، اما در لایه زیرین، هر دو ممکن است در تلاش برای محافظت از خود باشند.
پژوهشهای سالهای اخیر نیز ارتباط میان دلبستگی و تنظیم هیجان را در درمان زوجی مورد توجه قرار دادهاند. مطالعهای در سال ۲۰۲۵ روی افراد مراجعهکننده به زوجدرمانی نشان داد که ناایمنی دلبستگی و تجربههای نامطلوب دوران کودکی با دشواری بیشتر در تنظیم هیجان ارتباط داشتند و نویسندگان بر اهمیت توجه همزمان به تاریخچه رشدی، دلبستگی و تنظیم هیجان در درمان زوجها تأکید کردند.
از دیدگاه رویکرد هیجانمدار؛ مسئله فقط «رفتار» نیست
در رویکرد هیجانمدار، رفتارهای زوجین معمولاً در بستر هیجانها، نیازهای دلبستگی و چرخه تعامل آنها فهمیده میشوند.
برای مثال، ممکن است یکی از زوجین مرتباً بپرسد:
«چرا به من توجه نمیکنی؟»
و دیگری پاسخ دهد:
«هرچقدر هم انجام بدهم باز هم کافی نیست.»
اگر فقط به سطح رفتار نگاه کنیم، با یک زوج «
انتقادگر و دفاعی» مواجه هستیم. اما EFT تلاش میکند به لایه زیرین این چرخه نزدیک شود.
ممکن است پشت انتقاد، ترس از نادیده گرفتهشدن و نیاز به اطمینان وجود داشته باشد:
«وقتی از من فاصله میگیری، میترسم دیگر برایت مهم نباشم.»
و پشت عقبنشینی نیز ممکن است هیجان آسیبپذیر دیگری وجود داشته باشد:
«وقتی احساس میکنم هر کاری میکنم کافی نیست، احساس شکست و ناتوانی میکنم و نمیدانم چگونه به تو نزدیک شوم.»
در اینجا زوج به جای جنگیدن بر سر رفتار، شروع به دیدن چرخهای میکنند که هر دو در آن گرفتار شدهاند.
دلبستگی؛ زبان پنهان بسیاری از تعارضهای زوجی
از نگاه EFT، بسیاری از تعارضهای تکرارشونده را میتوان به یک پرسش عمیقتر مرتبط دانست:
«آیا وقتی به تو نیاز دارم، برای من حضور داری؟»
این پرسش ممکن است هرگز به زبان آورده نشود. ممکن است به شکل خشم، سکوت، انتقاد، سرزنش، قهر یا فاصلهگرفتن ظاهر شود.
به همین دلیل، هدف درمان هیجانمدار صرفاً کاهش دعوا نیست؛ بلکه کمک به زوج برای شناسایی چرخه منفی، دسترسی به هیجانهای اولیه و آسیبپذیر، بیان نیازهای دلبستگی و ایجاد پاسخهای هیجانی جدید و امنتر است.
پژوهشهای جدید درباره درمان هیجانمدار نیز بر همین پیوند میان دلبستگی، هیجان و چرخه تعاملی زوج تأکید کردهاند. یک مقاله منتشرشده در سال ۲۰۲۴، EFT را رویکردی مبتنی بر سنتهای انسانگرایانه و سیستمی معرفی میکند که در آن چرخههای تعاملی زوج و هیجانهای آسیبپذیر زیر رفتارهای تعاملی مورد توجه قرار میگیرند.
امنیت دلبستگی چگونه ساخته میشود؟
امنیت دلبستگی چیزی نیست که فقط با گفتن جملاتی مانند «به هم اعتماد کنید» ایجاد شود. امنیت، در تجربههای تکرارشونده رابطه ساخته میشود؛ زمانی که فرد احساس کند میتواند آسیبپذیر باشد، نیاز خود را بیان کند و در پاسخ، طرد یا تحقیر نشود.
در عین حال، پژوهشهای جدید نشان میدهند که «حمایت از شریک» همیشه به یک شکل و برای همه افراد اثر مشابهی ندارد. یک مرور نظاممند در سال ۲۰۲۵ که ۳۱ مطالعه و بیش از ۲۶۰۰ زوج و فرد را بررسی کرد، شواهد محدودی برای این ایده یافت که حمایت عمومی شریک همیشه اثر ناایمنی دلبستگی بر هیجانهای منفی را کاهش میدهد. نویسندگان بر اهمیت توجه به نوع نیاز، نوع ناایمنی دلبستگی و نوع حمایت تأکید کردند.
این یافته با نگاه هیجانمدار نیز همخوان است: پاسخ مؤثر الزاماً «بیشتر حمایت کردن» نیست؛ بلکه پاسخ هیجانی متناسب با نیاز واقعی شریک است.
جمعبندی
دلبستگی یکی از لایههای مهم در فهم رابطه زوجین است؛ اما نباید آن را به یک برچسب ساده مانند «مضطرب» یا «اجتنابی» تقلیل داد. آنچه در زندگی مشترک اهمیت دارد، تعامل میان تاریخچه فرد، هیجانهای او، نیازهای دلبستگی و چرخهای است که در رابطه با شریک خود ایجاد میکند.
از منظر هیجانمدار، بسیاری از رفتارهایی که زوجین آنها را مشکل اصلی رابطه میدانند، ممکن است بخشی از یک چرخه عمیقتر باشند. انتقاد میتواند تلاشی برای رسیدن باشد و فاصلهگرفتن میتواند تلاشی برای محافظت از خود. درمان زمانی عمیقتر میشود که زوج بتواند پشت این رفتارها، هیجانهای آسیبپذیر و نیازهای دلبستگی را ببیند.
در نهایت، رابطه امن رابطهای بدون تعارض نیست؛ رابطهای است که در آن زوجین به تدریج تجربه میکنند:
«میتوانم خودم باشم، نیاز داشته باشم، آسیبپذیر باشم و همچنان در رابطه دیده و پذیرفته شوم.»
منابع
- 1. Peters, S. D., Meltzer, A. L., & McNulty, J. K. (2024/2025). Own and Partner Attachment Insecurity Interact to Predict Marital Satisfaction and Dissolution. Social Psychological and Personality Science, 16(5), 519–529.
- 2. Konradus, N., Hadjam, M. N. R., Harsanti, I., & Tarigan, A. (2024). Secure Attachment and Marital Quality in Married Couples: A Meta-analysis. Journal Psikogenesis, 11(2), 77–89.
- 3. Does Romantic Partner Support Buffer the Effect of Attachment Insecurities on Negative Emotions? A Systematic Review. Collabra: Psychology, 11(1), 130079 (2025).
- 4. Bradford, A. B., Xu, M., Johnson, L. N., et al. (2025). Past to Present: The Role of ACEs in Emotion Regulation and Emotion Regulation's Subsequent Association With Relationship Satisfaction in Couple Therapy. Family Process, 64(3), e70064.
- 5. Xu, M., Bradford, A. B., & Johnson, L. N. (2025). Paths to Better Emotion Regulation in Couple Therapy: Exploring ACEs and Attachment. Psychotherapy Research.
- 6. Timulak, L., Dailey, J., Lunn, J., et al. (2024). Transdiagnostic Emotion-Focused Therapy for Couples with Co-Morbid Relational and Mood, Anxiety and Related Difficulties. Journal of Contemporary Psychotherapy, 55, 1–10.